على اصغر شميم

44

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

سپاه زوبوف را امر به بازگشت داد و بدين‌ترتيب خطرى كه متوجه‌ى مرزهاى شمال غربى ايران شده بود مرتفع گرديد و شاه قاجار هم موقع را غنيمت شمرده ، جلو راند و چون سازش ابراهيم خان جوانشير را با دولت روسيه مىدانست و وجود او را بزرگ‌ترين عامل پيشرفت سپاه آن دولت در قفقاز تشخيص داده بود ، در بهار سال 1211 هجرى كمر به فتح قلعه‌ى شوشى ( شيشه ) بست و تا نزديكى قلعه‌ى شوشى پيش تاخت و در آنجا اردو زد . در يكى از روزها بر بعضى از فراشان خلوت خشم گرفت و خواست آنان را به قتل برساند ولى به شفاعت بعضى از خواص از آن تصميم درگذشت . خوفى كه از غضب شاه بر ايشان مستولى شده بود ، موجب فناى شخص او گرديد . در شب 21 ذيقعده محكومين به مرگ « 1 » بر سر شاه قاجار تاختند و او را كشتند . صفات شخصى و سياست آغا محمد خان بهترين شرحى كه راجع به صفات و عادات شخصى و سياست آغا محمد خان در كتب تاريخى ذكر شده ، شرحى است كه در تاريخ ايران نوشته‌ى سرجان ملكم آمده ؛ ما قسمتى از آن را عينا نقل مىكنيم : « اندامى ضعيف داشت چنان‌كه از دور مانند پسرى 14 ساله به نظر مىآمد . چهره‌ى بىموى پرچينش چون زنان سالخورده مىنمود . صورتش اگرچه در هيچ‌وقت از ديدن نيكو نبود ولى در هنگام غضب حالتى مهيب مىيافت و هم بدين‌سبب خود نمىخواست كسى بر صورت وى نگاه كند ، چنان‌كه آورده‌اند كه احيانا او را غشى عارض گشتى و تا يك دو ساعت از هوش و حواس عارى ماندى . اتفاقا وقتى در حوالى كرمان به شكار اشتغال داشت ، از جماعت جدا افتاده اسبش در باتلاقى فرورفت و هم در آن‌وقت حال معهود وى را طارى گشت . در اين اثناء يكى از غلامان رسيده او را بدان حالت يافت و به صعوبت تمام او را از گل بيرون آورده به كنارى كشيد و بر سرش ايستاد تا به هوش آمد . آغا محمد خان چون ديده گشود و آن شخص را ديد هراس بر وى مستولى شد ، لكن چون صورت واقعه را معلوم كرد ، او را شكرگزارى نموده به وعده‌ى انعام اميدوار ساخت و چون بازگشت بر وعده وفا كرد . ليكن انعام شاهى به ازاى خدمتى چنان ، در نظر مرد حقير آمد لهذا هروقت به حضور آمدى متصل در صورت وى نگه كردى و چون يكى از غلامان به‌ويژه بود ، مكرر به اقتضاى خدمت ، فرصت حضور مىيافت . اين قضيه نيز مكرر شد تا بالاخره روزى چنان غضب بر پادشاه استيلاء يافت كه حكم كرد تا چشم‌هاى

--> ( 1 ) - صادق گرجى ؛ خداداد اصفهانى و عباس مازندرانى .